یکی از مسائل مهم در نگاه دیپلمات های ما به غرب بر اساس استقلال و قدرت اروپائیان در برابر امریکا استوار است ؛ آیا واقعا بعد از پایان جنگ سرد می توان به اروپا چنین نگاه و از آنان چنان توقعی داشت ؟
برای جواب این پرسش،نظر استراتژیست برجسته یعنی هنری کیسینجر در کتاب نظم جهانی می تواند مورد توجه قرار گیرد ۰
در مقدمه باید گفت از جمله شروط و زوایای اصلی پیمان وستفالی که در قرون گذشته توسط اروپائیان برای نظم و صلح در اروپا وضع شده بود، توازن و تعادل بین قدرتهای بزرگ و بازیگران اصلی بوده است ۰ حال بعد از طی قرون و بخصوص بعد از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد و هژمونی فعلی امریکا ، و نبود تعادل و توازن بین قدرتهای بزرگ؛ چگونه میتوان از نظم وستفالی و کدخدایی امریکا و بی خاصیتی اروپا سخن گفت ؟
نویسنده کتاب نظم جهانی درباره این تعارض معتقد است که اروپا از جنگ جهانی دوم به بعد قدرت خودش را از دست داده است و دیگر سلطه استعماری سابق در مناطق نفوذ قبلیش را دارا نمی باشد ؛ کیسینجر در ادامه می گوید :
در طی زمان امریکا در حال تبدیل شدن به مدافع بلا منازع نظمی بود که اروپا بنیان گذار آن بود اما دیدگاه امریکا بر پایه پذیرفتن نظام تعادل اروپایی نبود ، بلکه متکی به برقراری صلح از طریق اصول دموکراتیک بود۰ (ص ۲۳ پیش گفتار کتاب نظم جهانی)
تفسیر این قسمت از متن این است که هر چند امریکا نمی خواهد نظم جهانی وستفالی را با هیچ برنامه و یا نظم دیگری عوض کند و بنابراین امریکا داخل این نظم خودش را تفسیر می کند ولی حضورش در این نظام بین المللی بستگی به منافعش دارد و “دمکراسی” در ظاهر جای” توازن” را گرفته و یا بهتر بگوییم توجیه کرده است ۰واقعیت نظام بین الملل در شرایط هژمونی امریکا ، ورود و مداخله این کشور به حریم کشورهای دیگر است ؛ حریم و استقلالی که ظاهرا پیمان وستفالی منادی حفظ آن بوده و مدام از عضویت مساوی اعضای جامعه جهانی سخن می گفته است۰
در خاتمه شاید بتوان از مطلب دقیق کیسینجر ، در مورد سیاست خارجی خودمان اینگونه استفاده کنیم که در نبود توازن و تعادل قدرت برای حفظ نظم جهانی و هژمونی امریکایی ، اروپای قدرتمندی مطرح نیست! به عبارت واضح تر : در این گور دیگر مرده ای نخفته است !
پس برجامیون! بالای این گور بی جهت شیون نکنید!
به جای آن به امانتداری انقلاب اسلامی بزرگی فکر کنید که ملت ایران موقتا به شما سپرده ، امانتی که ( به قول کیسینجر) هم هژمونی امریکایی و هم این نظم چند صد ساله اروپایی را توامان به چالش کشیده است ۰طنین این جمله کیسینجر بسیار پر معناست که : ایرانیان باید تصمیم بگیرند میخواهند یک کشور باشند یا یک انقلاب ؟!
جالب اینجاست که هژمونی امریکایی در واقع نه میخواهد و نه اجازه می دهد که ایرانیان یک انقلاب بزرگ باشند و نه یک کشور قدرتمند!
هر چند راه ما هم در این معرکه معلوم می شود که با عمق بخشیدن به این امانت تاریخی ممتاز( انقلاب اسلامی ) و سپردن آن به دست اهلش ، هم می توانیم یک انقلاب بزرگ باشیم و هم یک کشور قدرتمند ۰

انتشار در:

ارسال دیدگاه