پارادوکس و امتناع “انقلاب لیبرالیستی”! پسا انقلاب اسلامی

پارادوکس و امتناع “انقلاب لیبرالیستی”! پسا انقلاب اسلامی

یک پرسش مهمی که می تواند هر پژوهشگر و یا دانشجوی علوم سیاسی و یا محقق دانش اجتماعی را کنجکاو و حساس نماید این است که علیرغم بحرانی جلوه دادن شرایط جامعه امروز ایران و بی ثبات وانمود کردن اساس نظام اسلامی ، چرا لیبرالیسم – سکولاریسم ظاهرا ایرانی علیرغم ژست اپوزوسیون ، بسیار تلاش می کند در نهادهای سیاسی و فرهنگی نظام جمهوری اسلامی حضور و نفود داشته باشد ؟

جواب اصلی این پرسش به ناتوانی و امتناع انقلاب پسا انقلاب اسلامی با ماهیتی لیبرال باز گشت می کند . این تفکرات و جریانها چون فاقد قدرت برانگیختگی مردمی و برپایی انقلاب واقعی از پایین به بالا هستند ، لذا ژست تحول خواهی انان نیز بیشتر کاریکاتوری به نظر می رسد تا واقعی !! بنابراین اساس و معین کار آنان در این تحول خواهی عبارت از: الف : دلخوش،کردن به ناکارآمدی دولت و البته برجسته کردن نقاط ضعف قوای دیگر و سوء استفاده کردن از برخی ابراز نظرات سخیف برخی مسئولین در این زمینه قابل توجه است . ب : ماهی سیاسی و فرهنگی گرفتن از آب گل آلود نارضایتی و شرایط فشار اقتصادی مردم ج : استفاده از انحطاط اخلاق اجتماعی و تحریک احساسات هیجانی جوانانه و شبهات فضای مجازی . این عوامل و چند مسئله دیگر مثل تحریم و فشار خارجی و … مجموع سرمایه های جریان و یا گروههایی هست که می خواهند نوعی شعار براندازی و تحول در آینده انقلاب اسلامی را رقم بزنند! اما این جبهه فکری و سیاسی دو نکته کلیدی را فراموش کرده اند :

۱ – با تمسک به فلسفه سیاسی لیبرالیسم نمی توان یک نظریه انقلاب اجتماعی و تحول سیاسی بنیادین تولید نمود ؛ و حداکثر کاری که اینها می توانند انجام دهند نوعی نسخه برداری از انقلاب های رنگین است ؛ شبه انقلاب های فرمایشی که البته بیشتر در جوامع کمونیستی و بسته جواب داده و تعمیم آن در یک جامعه مذهبی برخوردار از یک انقلاب حقیقی ناممکن است .

۲ – سرمایه گذاری کردن بر روی انحطاط اخلاقی و شبهات فکری و هیجانات جوانان و خلاء های اجتماعی و ناکارآمدی های اقتصادی و سیاه نمایی و شبهه می تواند جامعه را مدتی مشغول و در مواقعی به تلاطم بیندازد ، ولی از دل همه این عوامل و شرایط ، انقلابی زائیده نخواهد شد . در حقیقت از نظر فلسفه سیاسی و به لحاظ شرایط تاریخی ما نمی توانیم انقلاب لیبرالیستی پسا انقلاب اسلامی داشته باشیم . از نظر تجربه تاریخی هم تحولات دو دهه پس از شکست نهضت مشروطیت نه تنها منجر به آزادی و آزادیخواهی در جامعه ایرانی نشد بلکه دستاوردهای نهضت بزرگ مشروطه نیز قربانی کودتای یک قزاق مستبد و وابسته به استعمار خارجی گردید . بعدها نظریه پردازان “حلقه برلین” و دوستان همفکرشان از این استحاله و شکست با عنوان “استبداد منور ” استقبال نمودند! و در حقیقت با این کار پاداش خود را از کودتا و دوران پس از آن تمام و کمال دریافت نمودند .

موسی نجفی استاد تمام علوم سیاسی و رییس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

انتشار در:

دیدگاهتان را بنویسید