یکی از موضوعات حساس و اختلاف انگیز در جامعه ما و بخصوص در بین جناح های سیاسی بحث تقابل و رقابت “دیپلماسی مقاومتی ” و “دیپلماسی تعاملی” می باشد۰ در تاریخ تحولات سیاسی ایران در ارتباط با قدرت های فرامنطقه ای سه سیاست مختلف قابل تحقیق است ۰ امروز با نگاهی به آینه تاریخ میخواهیم به ارزیابی وضع موجود با عیار نوعی فرهنگ سیاسی در تاریخ تحولات ایران بنشینیم ۰ ابتدا با این سه مفهوم آشنا شویم :
اول : سیاست موازنه منفی که سیاست نهضت ها و حرکت های بزرگ اسلامی و ملی اصیل است و ماحصل آن این است که به هیچ قدرت بزرگ بین المللی نباید متکی بود ؛ این سیاست را می‌توان در رجالی مثل عباس میرزا و امیرکبیر و سید حسن مدرس و میرزای شیرازی در تاریخ ایران مشاهده نمود و تکامل و تداوم آن را در نظریه امام خمینی و شعار” نه شرقی و نه غربی” در جمهوری اسلامی شاهد بود۰
البته بسط و تفصیل واقعی و عملی آن ، امروز در نظریات روابط بین الملل آیت الله خامنه ای قابل رویت است ۰
دوم : سیاست “موازنه مثبت” است که دقیقا عکس نظریه قبلی است و ماحصل آن امتیازدهی و یا باج دهی مساوی یا به نوبت به یکی از قدرت های جهانی است ۰ البته در نهایت این نظریه خفت‌بار به وابستگی و اتکا به یکی از قدرت های بزرگ جهانی منجر می گردیده است۰
در تاریخ ایران در مقطعی این قدرت ، روسیه تزاری و یا روسیه کمونیست و در زمانی انگلستان بوده اند؛ به پیروان عملی سیاست طرفدار روسیه به اصطلاح ” روس و فیل” و به طرفداران انگلیس ، انگلوفیل می گویند و از وابستگان تا طیف طرفداران به اجانب در آن قرار می گیرند ۰
تفاوت سیاست موازنه منفی با سیاست موازنه مثبت تفاوت “خدمت با خیانت ” میتواند ارزیابی شود؛ البته ادامه این سیاست به سلطه و نفوذ آمریکا در ایران منجر گردید و رجال عصر پهلوی عمدتا در این رده قرار می گیرند۰
سوم : سیاست “نیروی سوم” است که معتقد است بایستی برای کم کردن نفوذ قدرتهای بزرگ از یک و یا چند قدرت بزرگ دیگر که مطمئن و منصف تر هستند استفاده نمود ۰ البته سیاست نیروی سوم گاهی در ترکیب با دو سیاست قبلی هم می تواند دیده شود۰ ارزیابی و عیار میزان موفق بودن تاریخی این سیاست به عوامل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی مختلف و کاردانی و زیرکی سیاستمداران پخته و تیزهوش و دیپلمات‌های فرهیخته و غیرتمند بستگی دارد۰ در تاریخ ایران زمانی آلمان و فرانسه و در دوره ای امریکای قبل از جنگ بین الملل و زمانی چین و یا برخی دولتهای بیطرف اروپایی به عنوان نیروی سوم مطرح بوده اند ؛ و به نظر می رسد از دوره دکتر مصدق تاکنون این سیاست که نوعی استقلال نظر ولی بدون مقاومت خواهی دارد همواره مدنظر سیاستمداران بوده و هست ۰

با این سطوح و ملاکهای سه گانه گفته شده میتوان به نتایج و آینده و ارزیابی دقیق تر برجام و یا هر قرارداد و معاهده بین المللی دیگر با نوعی شاخص داخلی و ملی پرداخت ۰ در یک جمع بندی می توان اذعان نمود واقعیت و ذات انقلاب اسلامی نظریه “سیاست موازنه منفی” را تایید میکند همچنانکه شعار نه شرقی و نه غربی موید این نکته است ؛ ولی به نظر می رسد در صحنه سیاست خارجی برخی مواقع در پاره ای مواضع بین المللی و دیپلماتیک نوعی سیاست ترکیبی از سه سیاست مذکور به منضه ظهور رسیده است ! و لذا نوعی نقد جدی با شاخص های تاریخی و نظری بر دستگاه سیاست خارجی معاصر ایران وارد است ۰

انتشار در:

ارسال دیدگاه