قسمت هشتم برنامه اندیشه محور چهارسو منتشر شد. قسمت هشتم برنامه اندیشه ای چهارسو با حضور موسی نجفی، مولف ، استاد دانشگاه و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با موضوع محوری بررسی ماهیت روشنفکری انقلاب اسلامی

 

متن زیر گزارشی از مهم ترین فرازهای این گفت و گو است؛

ما دو نوع اندیشه داریم؛ یکی اندیشه ترقی است و دیگری اندیشه تعالی. اندیشه ترقی، روشنفکر و صورت مسئله خودش را دارد. این اندیشه چندین دهه قبل مشروطه رابطه با غرب، منورالفکری و تاریخ ایران را تحلیل می‌کند، به مشروطه و دوره پهلوی می رسد و همینطور جلو می آید.

شما اگر اندیشه ترقی را نشناسید، روشنفکری ایران را هم نمی شناسید. به جای اینکه دنبال تقی زاده ها و ملکم‌خان ها باشید این اندیشه را ببینید؛ چرا که همه اینها در قطاری سوار هستند که لوکوموتیو اصلی آن اندیشه ترقی است.

ویژگی اندیشه ترقی این است که علاوه بر تعریف خودش می‌خواهد جبهه مخالف را خودش توضیح دهد و تعریف کند و آن دو چیز یکی استبداد و دیگری ارتجاع است. در این اندیشه هر کسی در بعد سیاسی اینها را قبول ندارد مستبد است و هر کسی در موارد فکری اینها را قبول ندارد مرتجع است، لذا اگر کسی اصول اندیشه ترقی را نمی‌پذیرفت، مرتجع و عقب مانده محسوب می‌شد.

این نقد به این ها وارد است که همان قدر که شما دوست دارید خودتان را معرفی کنید بگذارید طرف مقابل تان هم آزادانه خودش را معرفی نماید.

اندیشه دوم اندیشه تعالی است و رقابت بین این دو اندیشه است و تفکر روشنفکری تراز انقلاب را باید در این اندیشه تعالی دید، نه صرفاً در نقد اندیشه ترقی. خط اندیشه تعالی همان خط نهضت‌های اسلامی و بیداری اسلامی است.

رهبر انقلاب کتاب سید قطب را با تلخیص ترجمه کرده اند، اما ایشان در سیری که داشته اند بیشتر تحت تأثیر امام هستند تا سید قطب و یا لااقل این سیر را طی کرده اند. در خلأ فکری دوره تبعید امام و ممنوعیت آثار ایشان، نیروهای انقلابی برای حفظ شعله انقلاب از مصریان کمک گرفتند و کتاب های آنان را مورد توجه قرار دادند.

در آستانه انقلاب آثار سیدقطب کمتر دیده شد و ابتدا بیشتر آثار شریعتی و پس از آن آثار مطهری بیشتر دیده می شد.

ضرورت انتشار کتاب ترجمه رهبر انقلاب بر کتاب سید قطب را از دست اندرکاران انتشار بپرسید، اما شاید وجهش این باشد که اولاً سیر کتاب‌ها و منظومه فکری و کتاب‌های رهبر انقلاب به صورت مجموعه چاپ شود و دوماً این کتاب کتاب معیوبی نیست و همانطور که در مقدمه اش ذکر شده است رهبر انقلاب آن را با تلخیص و گزینش ترجمه کرده‌اند.

روشنفکر تراز انقلاب یک نگاه به مشروطه دارد یک نگاه به صفویه دارد، یک نگاه به تاریخ اسلام و انسان ۲۵۰ ساله دارد و اگر هم به احیاگری اسلامی مصری هندی و ترکی نگاه می‌کند با موضع مستقل خودش نگاه می کند.

شریعتی، بازرگان و امثال اینها نه روشنفکر تراز انقلاب امام اند و نه روشنفکر سکولار. اگر امام را بدون روشنفکران در نظر بگیریم باز هم حتماً و بدون شک انقلاب پیروز می شد. این ها با توده مردم ارتباط نداشتند و بیشتر با نخبگان و دانشگاهیان ارتباط بودند، حتی تأثیر آنها در حوزه ها هم اندک بود. در جامعه شیعه رابطه مردم با مرجعیت از جنس دیگری است و متفاوت است.

یک وقت شما انقلاب را مارکسیستی و سوسیالیستی نگاه می کنید؛ با این نگاه بسیاری از نوشته ها انقلابی نیست، اما اگر انقلاب را هویتی ببینید نه هویت را انقلابی بحث به گونه دیگری می‌شود. ما یک انقلاب هویتی داریم یک هویت انقلابی، هویت انقلابی یعنی اینکه شما هر چیزی را که دارید با انقلاب بسنجید، اما انقلاب هویتی یعنی انقلاب یک وسیله ای است که شما را به هویت خودتان می رساند و وقتی به آن رسیدید دیگر آن انقلاب معنا نمی دهد و پوست می اندازد و به مرحله بعدی استحاله می شود و آن انقلابی گری به معنای شعار و اینها یک بخشی از آن انقلاب است نه همه آن.

علامه طباطبایی را از نظر برخی ملاک های انقلابی گری مانند نفی رژیم طاغوت و شعار دادن نمی توانیم انقلابی بنامیم، اما در مرحله دوم و سوم انقلاب یعنی نظام سازی تمدن، المیزان و تفکر موجود در آن بیشترین الهام بخش انقلابیون خواهد بود چرا که انقلاب هویتی است. نباید گفت المیزان چه میزان انقلابی است؛ باید ببینیم انقلاب وقتی به مرحله هویت می رسد المیزان چه میزان کمک می‌کند. لذا نوشته‌های شریعتی در قسمت هویت انقلابی دیده می‌شود، اما وقتی انقلاب هویتی شود، نوشته های شهید مطهری و علامه طباطبایی بیشتر قابل توجه است.

برخی گفته اند واژه روشنفکری انقلاب با خاستگاه و معنای اصلی آن تعارض دارد. می توانیم به پیشنهاد مرحوم آل احمد بگوییم فرزانه انقلاب یا هر اسم دیگری بگذاریم. این اسم را ما برای تقریب به ذهن به کار می‌بریم.

 

من بین تجدد و مدرنیسم و مدرنیزاسیون تفکیک می‌کنم. مدرنیسم مربوط به غرب است و تجدد مربوط به خود ما است. سنت ما می‌تواند امر جدید ایجاد کند، مثلاً کجا این اتفاق افتاده است؟ در عصر صفویه. تجدد از ما جدا نیست، من اسم این را تجدد ملی و تجدد ظلی گذاشته‌ام. تجدد ملی زیر سایه سنت است، اما تجدد ظلی زیر سایه تمدن غرب است.

روشنفکری انقلاب اولاً میراث عظیم انسان ۲۵۰ ساله را می بیند، یعنی تمدن اسلامی اول و بعد نگاهی هم به تمدن شیعی دوم دارد؛ مانند عصر صفویه، و بعد هم بیداری اسلامی دو قرن اخیر را کاملاً می بیند و تحلیل می کند.

کار روشنفکر انقلاب اسلامی نظام سازی های مختلف جهت تشکیل تمدن نوین اسلامی است. روشنفکر انقلابی آمده است تا آن میراث عظیم را با شرایط جدید تطبیق دهد و اولاً صورت مسئله خود را داشته باشد و دوماً جوابی مطابق با اصول خود بدهد.

در مباحث فکری جنگ، جنگ اندیشه است. اینکه پای مسائل دیگر مانند قوه قضاییه را باز کنند و اینکه بگویند ما تریبون نداریم و دانشگاه‌ها دست ما نیست و دست شماست و از این قبیل حرفها به نظر من مظلوم‌نمایی کردن است چرا که همه آنها تریبون دارند.  تریبون دارند، رسانه دارند، ماهواره‌ها و غرب را دارند، رسانه های بسیاری که اصلاً ربطی به نظام ندارند و اتفاقاً ضد نظام هستند در خدمت آنان هستند. شبکه‌های اجتماعی را دارند که کنترل زیادی بر روی آن نیست.

به اساتید روشنفکری که می گویند نمی توانیم حرف بزنیم بگویید حرفتان را بزنید و کسی کاری با شما ندارد. اولاً اینها که این چنین حرف می‌زنند ماهی ۱۰ الی ۱۵ میلیون حقوق می گیرند ثانیاً سر کلاسشان هم هر حرفی می خواهند می زنند، این حرف ها را هم برای تحریک شما جوانان می زنند. به نظر من اینها نمایش‌های خنکی است که اجرا می‌کنند تا از پاسخ فرار کنند و خود را مظلوم جلوه دهند و حرفشان را با حالت اپوزیسیونی بیان کنند.

بعضی از اساتید تمام پایان نامه ها و تریبون های دانشگاه های آزاد و دولتی را در دست دارند و هر روز هم با شبکه هایی مانند ایران اینترنشنال مصاحبه می‌کنند و بعد هم می گویند آزادی نیست پس اینها چیست؟!

نمی خواهند بپذیرند یک اندیشه دیگری آمده است که مدعی است. مدام می‌خواهند پای این اندیشه را به وزارت اطلاعات و مسائل نظامی و سیاسی باز کنند.

آقای عبدالکریمی به من می‌گفت شما  می گویی فقر و تبعیض و فحشا تمدن است، گفتم تفسیر شما کاملاً غلط است این چیزها هست، چیزهای دیگری هم هست. در تمام جوامع مقداری آسیب این شکلی وجود دارد، در خود آمریکا هم وجود دارد اما اگر ما بخواهیم ذره بین برداریم و این مسائل را به کل نظام و اندیشه نظام تسری و تعمیم دهیم خیلی بی انصافی است. بنده کتابی نوشته ام که آقای عبدالکریمی آن را هم نتوانستند تحمل کنند. خب بنده کتاب نوشته ام، شماهم کتاب بنویسید و پاسخ دهید.

روشنفکران در جای خودش وقتی دستشان می رسد آن استبداد روشنفکرانه خود را دارند و تاریخ ایران پر است از این ماجرا و بزرگترین مسأله هم این است که این ها نمی پذیرند اندیشه مقابلی آمده و مدعی است.

طلبه ای در قم برنامه تلویزیونی از من دیده بود و می گفت من از مباحث شما سر در نیاوردم اما فهمیدم که شما دغدغه دین دارید، اما طور دیگری از دین دفاع می‌کنید که ما نمی کنیم، ما اگر بخواهیم از دین دفاع کنیم منبر می رویم و احکام می گوییم و کارهایی از این قبیل اما شما امروز طور دیگری از دین دفاع می‌کنید.

امروز دعوای ما با غرب دعوای تمدنی است نه فرهنگی. اینکه دعوای تمدنی را به دعوای فرهنگی تبدیل کنند تقلیل محل نزاع است. دعوا صرفاً سر روسری و حجاب نیست، بلکه فراتر از این حرف ها است. آن چیزی که برای غربی‌ها سنگین است ادعای تمدنی انقلاب اسلامی است.

انتشار در:

ارسال دیدگاه